کمتر
سلام من دیگه کمتر میام اینترنت
عزیزان دیگه ببخشید
ما ز دوستان چشم امیدی داشتیم خود پیچیده بود آنچه می پنداشتیم
سلام من دیگه کمتر میام اینترنت
عزیزان دیگه ببخشید
سلام
دوستان عزیز محرم را به تمامیه شیعیان
و مات شهید پرور ایران تسلیت میگویم
مدیریت وبلاگ
شنبدی




گیرم تمام آسمان را به من دادند
پرواز ممکن نیست وقتی زمین گیری
****************
درحيرتم از مرام اين مردم پست اين مردم زنده كش مرده پرست
تاهست به زلت بكشندش به جفا تا مرد به عزت ببرندش سردست
****************
میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزیکه بی من در کنار خط من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
****************
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد آن که شود عاشقشان
روز اول که نهادند زگل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
****************
کاش قلبی درد پنهانی نداشت
چهره ها هرگز پریشانی نداشت
حرفهای اول تقویم عشق، حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خبر پیمود و قربانی نداشت

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود![]()
كاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو ميمانم ولي
رفتي وگفتي كه اينجا جا نبود
من دعا كردم براي بازگشتت
دستهاي تو ولي بالا نبود
باز گفتي كه فردا ميرسد
كاش روز ديدنت
فردا نبود

نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو !!!
چشماتو می بندی و دوباره می بینی منو!!!
خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندونه برام ...
توی کوره راه چشمام ، عطر بارون ، بوی سیبی ...

دستانم از سرما منجمد شده اما محبت شما دلم را گرم می کند
دوستتان دارم

این روزها درد مادری را دیدم که دختری را بی پدر بزرگ کرد و چند روز مانده به عروسی اش در خاک پنهان ساخت ...
خدایا به او صبر عظیم عطا نما
سلام
سلام دریای مهربانم .
امروز روز تولد یه دوست بود
یک دوست نادیده که نگرانی هایش شرمنده ام می کند .
دوست مهربانم
تولدت مبارک .
خدایا
همیشه دعاهایم را شنیده ای
برای این دوست نادیده و مهربان سلامتی و خوشبختی ناب آرزومندم ...
تولدت مبارک 
تولد 
تولد 
تولدت مبارک 
من کیک می خوامممممممممم 
یادم است سال گذشته برای تولدت نوشته بودی کسی که باید یادش می بود یادش نبود...
و من گفتم وقتی این همه انسان های دور و برت دوستت دارند زیاد مهم نیست .
باز هم میگویم دوست مهربانم
تولدت مبارک
دریای مهربانم ...
می خواهم که برایش دعا کنی
زیرا که دعای تو بی اجابت نمی ماند.
××××××××××××
با سلام
به دوستان عزیز من دیگه کمتر میام
از دست من دل گیر نشین
دوست داره شما
اصغر شنبدی

عشق يعني
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني


ادم بايد از ديوار مردم بالابره...........نره...........از ديوارش بالا ميرن
ادم بايد به فكر خودش باشه............نباشه..........به فكرش نيستن
ادم بايد مغرور باشه...................نباشه..........غرورشو لگدمال ميكنن
ادم بايد نامرد باشه.....................نباشه..........بهش نامردي ميكنن
ادم بايد بي مهر باشه..................نباشه..........بهش بي مهري ميشه
ادم بايد خائن باشه.....................نباشه..........بهش خيانت ميشه
ادم بايد بد باشه........................نباشه..........بهش بدي ميكنن
ادم بايد دروغگو باشه.................نباشه..........بهش دروغ ميگن
ادم بايد بي وجدان باشه................نباشه..........بهش بي وجداني ميكنن
ادم بايد ستمكار باشه..................نباشه..........بهش ستم ميكنن
ادم بايد بي معرفت باشه...............نباشه..........بهش بي معرفتي ميكنن
ادم بايد كم لطف باش..................نباشه...........بهش كم لطفي ميكنن
ادم بايد ظالم باشه.....................نباشه...........بهش ظلم ميكنن
ادم بايد زورگو باشه..................نباشه...........بهش زور ميگن
ادم بايد ديونه باشه....................نباشه...........ديونش ميكنن
ادم بايد نقاب داشته باشه...........نداشته باشه........براش نقاب ميذارن
ادم بايد حيوون باشه..................نباشه...........ديگه بهش ادم نميگن
ببخشيد آقا
برای شما چه فرقي دارد؟
زرد ؟
يا قرمز؟
آقا چيزی نگفت
آقا سرخ شد
آقا كبود شد
آقا مرد
آقا سال هاست كه مرده بود
آقا شاعر نبود
آقا ديوانه هم نبود
آقا فقط پاهايش را
از گليم زندگی
به اندازه ي يک دوست داشتن دراز كرده بود
خدایا کمکمان کن که وقتی اندوه
هیاهو میکند ،
صدای آرام ، دلنشین و با تأنی تورا
از یاد نبریم .
خدایا یاریمان کن که دیر قضاوت کنیم و زود
ببخشیم .
خدایا ما را یاری کن تا در مقابل اشتباهات
دیگران صبور باشیم ، همان گونه تو در
مقابل اشتباهات ما صبوری .
خدایا هدایتمان کن تا دریابیم چقدر
خوشبختیم و فراموش نکنیم تا وقتی تو
هستی هیچ مشکلی
غیر قابل حل نیست
مرگ من نزدیک است ./ و دگر تنهایی / لایق چشمم نیست /
اشک در چشمانم / قصه ی سرگردانیست./ آه همزاد من است /
درد فریاد من است / دل من بیمار است / غصه بیداد من است./
شوق در دام مرگ / نور در تاریکیست / عشق مصلوب شدست /
قصه ی تنهاییست ./ مرگ این نزدیکیست / بر سر راه من است /
تا شوم تسلیمش / چشم بر راه من است ./
امشب نمی دانم
چرااین چنین گنگ و مبهوتم
نمی دانم در این خلوت
چرا بیهوده سردر گریبانم
نمی دانم که آیا فرصتی دارم
برای زندگی کردن
برای عشق ورزیدن
مجالی یا فرصتی دارم
که بار دیگر تورا در آغوش بفشارم
از لبت دزدانه بوسه بر گیرم
وبا چشمان زیبایت
که زیبایی هفت آسمان در آن نهفته
دوباره رازدل را باز گویم
سخنها باز گویم از دل شوریده ام
از دل سرگشته وپریشانم
نمی دانم نمی دانم نمی دانم
بگو يا رب
چه بد گفتم،، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب
بگو يا رب ،
چه بد گفتم، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
به جز عشقي كه دردش را به من دادي
به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم
فقط در عاشقي يا رب،
مدد گفتم ،
شدم عاشق،
تمناي مدد كردم
شب مستي اگر يك توبه بشكستم
سحر تكرار توبه، صد به صد كردم
به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم
تحمل در عذاب جذر و مد كردم
برايم آتش دوزخ، فرستادي
برايت لاله ها را در سبد كردم
گرفتي جامه فخر مرا از من
صبورانه كُله را از نمد كردم
نشانم ده اگر يك مور آزردم
اگر يك دانه گندم را لگد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

فرزند ققنوس
اگر گاو توفان
رَمارَم
گذر کرد بر بام خانه،
اگر تُندر ِآسمان ِشبانه
فروکوفت بر ابرها تسمهی تازیانه،
اگر مرگ بلعنده و تلخ
برآمد چنان هیکل هول
- بر آستانه،
اجاقم اگر سرد بفسرد
- در کام خاکستر و باد،
اگر خانهام آنسوی دشت گم شد.
گَرَم باد برداشت،
و با خود در آنسوی غربت پراکند،
اگر از رگانم
گدازندهی رنجها شد روانه.
اگر نام من با پر هدهدی بی سرانجام،
فرورفت در تلخی مه،
زمین نیز، گر ماندْ خاموش.
به جز کولباری پر از آه
نماندم اگر هیچ بر دوش.
چه باکی از آنم؟
مرا داد آموزهئی
آن که از سنگ خارا عسل میچکاند،
و در ظلمت سرد کولاک،
فروزینهئی جاودان مینشاند:
که از دشنهئی که
روان میشود تا بُن ِجان
و از سنگهائی که
هستند از سویهی مرگ پرٌان،
- نباید بترسم!
نگفتم؟!
جهان میشکوفد
به منقار مرغ بهاران.
زمین، چهره در ارغوان میدواند،
و مهر من و تو
برونتاب خواهد شد از آن دِژِ سرد سنگی.
ندیدی مگر
- ای همه دیده-
ای دوست؟
مرا بفکنیدند ژرفای آن درهی خار و خنجر.
چو برخاستم باز دیدم:
که از سبزی عشق، ترهستم و تازه هستم،
و نام مرا نیلبکها
روی دشتها مینوازند.
اگر سوخت بالم، وگر سوخت دستم،
چه باکی؟
چو فرزند ققنوس هستم!
|
|
|
تلوزیون آنلاین |
|
| شبکه 1 ایران | شبکه 2 ایران | شبکه 3 ایران | |||
| شبکه 4 ایران | شبکه تهران | شبکه خبر | |||
| شبکه جام جم 1 | شبکه جام جم 2 | شبکه جام جم 3 | |||
| شبکه یزد | شبکه کرمان | شبکه زنجان | |||
| شبکه سحر 1 | شبکه سحر 2 |
|
|
رادیو آنلاین |
| رادیو ایران | رادیو جوان | رادیو ورزش | |||
| رادیو فرهنگ | رادیو معارف | رادیو پیام | |||
| صبح جمعه با شما | عصر جمعه باشما | رادیو ایران 2 |
انتظار
انتظار واژه ي غريبي است ...
واژه اي که روزها يا شايدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعي ديگراست برانتظارهاي فرداهاي من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟
شايد روزي بخوانند بر تو، عشق مرا
مي دانم روزي خواهي آمد، مي دانم
گريان نمي مانم، خندانم!
براي ورودت اي عشق
وقتي که به يادت مي افتم،
به ياد خاطراتت...نامه هايت را مرور مي کنم،
يک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد


خانه تنهایی
خانه ای خواهم ساخت
ازدوبید تنها
و به روی بامش
شاخه ای از گل یاس آبی
وردیفی از نسترن سبز می آویزم
و درون حوضش که به تنهائی این قلب منست
از قرمزی خون دلم
دو حَزین ماهی خوش رنگ رها خواهم ساخت
و کنار حوضش که ازاندیشه من زرد شده
شاخه ای ازگل زیبای رسول و کنارش رُز سرخ
و هماهنگ به اوقفسی بی بدنه،
اما با همه سادگیش یک زندان
و درون زندان، بلبلی خواهم داشت
که برای همه عشق به آن سُرخ گُلک
همه شب تا به سحر،به نوای دل من
چَهچَهی چَه چَهکی گرم بخواهد خواندن
که به آواز همان بلبل شیدا،
ساعتی یاکه زمانی چندین نرم و آهسته به خود می غلتم
زکنار چشمم نم نم اشک که جاوید ترین یاد خداست
فرو می افتد،
و من اندیشه کنان یاد آن عشق
یاد آن عاشقی و مهجوری
و سپس تنهایی!
***
با همه جمع شدن باز تنها گشتم
با همه ذوب شدن باز رسوا گشتم
به درو دیوارش نگهی یا که صدایی ،
که زیارم باشد می بندم
***
باز اندیشه کنان با تبسم بر لب،
به خودم می نگرم
که چگونه تنها
خانه تنهایی خود را با کلامی چندین می سازم
همه شب تا به سحر
از سحر تابه سر آغازه شب،
سر به زانو دارم، سر به زانوی غمم
***
به در کوچه این ویرانه
با خطی سبزبَراندیشه آرام و درودیوارش
می نویسم با گل،
به کنارم بنشین،اما!
نه سخن می گویم نه کلامی تو بگو
بگذار اندیشه این ذهن کبود به نگاهم آید
آنقدر حرف زنم که دگرخسته شوی
آنقدرحرف زنم نه به آهنگ زبان،
بلکه با جنبش چشم
بلکه با ناله دل
***
خسته ام ،خسته ازاین حرف و کلام
خسته ام، خسته زدشنام وزپند
دیگرم هیچ زبان نگشایم
کام گیرم به دهان،
وبه چشمم گویم:
حال هم نوبت توست
توسخن بازبگوی که دلم تنگ شُدست
که دلم سنگ شُدست،نه زسنگ خارا
نتوانم گفتن که چگونه است دلم
خرد و لغزنده مثال باران
سخت و کوبنده چو دیواره کوه
اما خسته ودرمانده، چو یکی دانه بی ریشه و خاک
چه بگویم دیگر،
خسته ام من زهمه گفتن ها
چه برویم دیگر،
خسته ام من زهمه رُستن ها
دیگرم آه و فغانم کافیست ،
خانه ام خانه این غمزده دل
خانه تنهائیست.

تقدیم به بهترین من
******************************************************
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم..................
وقتیکه هنگام صحبت با من رنگش پرید وجمله ای را که با صدای لرزان آغاز کرده بود.
در نخستین کلام قطع کرد
وقتیکه نگاه خود را از پس مزگان بلند خویش به من دوخت
وتیری را که گمان داشتم بر دل او نشسته بر دل من نشاند
وقتیکه چهره او با غروری آتشین که هرگز خاموش نشد بر لوح دلم نقش بست
ودر آن جای گرفت آن رازی راکه در پی دانستنش بودم دریافتم
دریافتم که او مرا دوست ندارد
اما من او را دوست دارم......
كاش ميشد هيچ كس تنها نبود
كاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو ميمانم
ولي رفتي وگفتي كه اينجا جا نبود
من دعا كردم براي بازگشتت
دستهاي تو ولي بالا نبود باز گفتي كه فردا ميرسد
كاش روز ديدنت فردا نبود
|
***احساس*** | |
|
احساس ٬ تک واژه ای که خدا آفرید تا در آن خود و هستی را خلاصه کند. واژه ای که تمام کلمات از آن سر چشمه می گیرند . خون قرمزی خود را ار آن می گیرد. قلب ... عشق ... دوستی ... از لطف بودن این کلمه است . حس عاشق بودن پروردگار به آدم امید می بخشه ٬ انسان را به یاد زنده بودن و زندگی کردن می اندازه . ما رو به فکر فرو می بره که بیایم و عاشق هم باشیم و به هم عشق بورزیم ... رو راست باشیم و در آب های جاری و روان زندگی شیرجه بزنیم و از سردی ها و گرمی های ٬ از موج ها و طوفان ها ٬ از غروبها و طلوع های زیباش لذت ببریم . پروردگارا عاشقمان کن و بگذار بر این احساس پاک و مقدس استوار بمانیم ... کمکمان کن و کمی از عشقت را در وجودمان قرار بده و یاریمان ده تا آن را بیابیم و به آن پایبند باشم... آمــــــــــــیــــــــــن
|
به من خنديدي و نميدانستي كه من به چه دلهره سيب را از باغ همسايه دزديدم باغبان
از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب الوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست
تو افتاد به خاك......وتو رفتي و هنوز سالهاست در گوش من ارام ارام خش خش گام تو
تكرار كنان ميدهد ازارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما
سيب نداشت..............

|
Iran TV1 |
شبكه يك |
| |
|
| |||
|
| |||
|
| |||
|
Tehran TV |
شبكه تهران |
| |
|
| |||
|
Iran News |
شبكه خبر |
| |
|
| |||
|
| |||
|
| |||
|
| |||
|
| |||
|
| |||
|
|

آن شب تو را من در ميان خواب ديدم
تنها بودم اما تو را تنها نديدم
آن شب عجب دلخون و شرمين گونه بودي
من از غمت ميمردم و يارم نبودي
آن شب ميان ظلمت و تاريکي شب
رنگ سياه دل خود پنهان نمودي
من در ميان ظلمت آن شب غمناک
ياد تو بودم و ولي يادم نبودي
آن شب عجب رنگ سياهي شب به تن داشت
آنقدر که تو رنگ دلت پنهان نمودي
اما ميان دل شب ستاره اي نجوا کنان گفت
اي عاشق بيچاره تو گور خودت را حفر نمودي
باور نمي کردم که تو عاشق نباشي
من با تو باشم و ولي يارم نباشي
آن شب تو گفتي يار تو باشم هميشه
من مال تو بودم و تو با من نبودي
لعنت به چشمان ضعيف و ناتوانم
گويي فراموشت کنم ؟ نه نتوانم
تقصير چشمانم نبود شب شب تار بود
دستان شب در اين ميان آتشفشان بود
گر رنگ چشمان تو را چشم ترم ديد
از روشني چشم توست که مي درخشيد
اما اگر رنگ دل پر چين و چرکت
چشمم نديد و بسته شد تقصير من نيست
در آن سياهي شبان بي فروغت
گم ميشوم لحظه به لحظه مي گريزم
من از تو هرگز نگريزم ای نازنینم
من از دل چاک چاک خود امشب می گريزم

جدايي را نمي خواستم خدا كرد
نمي دانم كدام ناكس دعا كرد
بيا بلبل بناليم هر دوتايي
بناليم هر دو از درد جدايي
يار با ما بي وفايي مي كند
بي سبب از ما جدايي مي كند
شمع جانم را بشكست آن بي وفا
جايي ديگه روشنايي مي كند
مي كند با خويش و خود بيگانگي
با غريبان آشنايي مي كند
خدايا هر كه با من آشنا شد
نمي دانم چرا ازمن جدايي مي كند
نمي دانم از اول بي وفا بود
يا كه نازش كشيدم بي وفا شد
پرستوها چرا پرواز كرديد
جدايي را شما آغاز كرديد